I♥Uســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
خوبين بچه ها؟
بازم منم همون ساغر سابق ساغري كه به همه چيز اميدوار نه ساغري كه تو آپ قبلي شناختينش . درسته شايد هنوزم يه ذره از اون حسي كه داشتم داشته باشم اما ديگه نمي خوام تو وبم از اين چيزا بنويسم ميخوام از خوبيها و قشنگيها بنويسم آخه مگه شما ها( دوستاي گلم) چه گناهي كردين كه بخواين به غم و غصه و درد دلاي من گوش كنين ؟امروز فيلسوف شدم.
ميبينين بچه ها همه نابغه ها و فلاسفه يكي يكي از بين ما رفتن : ابو علي سينا، مولوي ، حافظ ، فارابي، زكرياو... منم كه حال خوبي ندارم. كفتون بريد؟ اعتماد به نفسم به بي نهايت بند شده نه؟؟
حالا بي خيال اين جور چيزا آهان راستي تو آپ امروز ميخوام يه سري اس ام اس بذارم اميدوارم خوشتون بياد
فقط يه چيزي رو بگم آقا مجتبي مرسي كه اومدي و بهم نظر دادي اما خواهشمندم از اين به بعد كه مي خواين نظر بدين سعي كنين حريم رو رعايت كنين ok? بذارين روابط دوستانه و مسالمت آميزي كه بين ما وجود داره همينطور بمونه. مرسي از همه بااااااااااااااااااي
و هم اكنون چند كلامي از مادر عروس:
وحشت از غصه كه نه ترس ما خاتمه هاست
ترس بيهوده نداريم، صحبت از خاطره هاست
صحبت از كشتن نا خواسته ي عاطفه هاست
كوله باريست پر از هيچ كه بر شانه ي ماست
گله از دست كسي نيست ،مقصر دل ديوانه ي ماست
اكنون كه دوباره تنها شده ام ، هيچ چيز مانند گذشته نيست .
آسمان تيره و زندگي نفرت انگيز است. آيا دگر بار آبي خواهد شد؟ تنها راه ، ديدار دوباره ي توست . دلم برايت تنگ است.
اي خالق خاطره ها ، عاشقانه پرسه زدن در كوچه باغ خاطره ها را به شوق يافتن ردپايت از من دريغ نكن.
اين روزها طاقتم تهي ، اما كاسه ي شعرم لبريز است . ديگر نه غزلهاي" منزوي" آرامم ميكند ، نه عاشقانه هاي "سيد علي" بيتابم، ميخواهم شب كه آمد دلم را يواشكي روشن كنم و برايت از نانوشته ها بنويسم فردا اگر آمد روي پاهاي سپيده بايستم و از افقي دور فقط به چشمانت بينديشم و آن اندازه كه دوستم نداشتي دوستت بدارم ! ميخواهم تا دستهايت بدوم و زودتر از پاييز برگ برگ فاصله ها را به پايت بريزم و دلي را كه به آب ندادم به باد دهم . راستي ميخواهم بروم كنار همان پنجره اي كه عاشقم كردي و رفتي آنقدر بنشينم تا گيسوانم مثل شعرم سپيد شود.
اين منم تنها وحيران نيمه شب ،
كرده ام همراز خود مهتاب را ،
گويم امشب بينم آن گل را به خواب
من مگر در خواب بينم خواب را
پرتو نور خيال انگيز ماه
روح را تا آسمانها ميبرد
هر كجا زيبايي و لطف و صفاست
روح عاشق را به آنجا ميبرد
دست سوي آسمانها ميبرم
ميكنم زاري را به درگاه خدا
تا ببخشايد به اشك و آه من
تا نسازد ديگرت از من جدا
باز آهنگ فراسو كرده ام
باز بيعت با پرستو كرده ام
غربتم را مشكنيد اي سايه ها
من به درد بي كسي خو كرده ام
دست نيرنگ و فريب عشق را
پيش چشمان همه رو كرده ام
با خيال اين كه مي آيي ز راه
كلبه ام را آب و جارو كرده ام
به دريا بزن قايقت ميشوم
حقيرم ولي لايقت ميشوم
من عاشق شدن را بلد نيستم
تو يادم بده عاشقت ميشوم.
ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب، اما دلي كه ميشكنه ميشه سوال بي جواب.
شبي غمگين ، شبي باراني و سرد ، مرا در غربت فردا رها كرد.
دلم در حسرت ديدار او ماند، مرا چشم انتظار
كوچه ها كرد.
تمام هستي ام بود و ندانست، كه در قلبم چه آشوبي
به پا كرد.
ولي هرگز شكستم را نفهميد، اگر چه تا ته دنيا
صدا كرد.
بسي گفتند دل از عشق برگير! كه نيرنگ است و افسون است و جادوست، ولي دل را به او بستيم و ديديم كه او زهر است اما نوشداروست.