تبليغاتX
(¯`.ღبوسه ღ.´¯)

(¯`.ღبوسه ღ.´¯)

دستای خسته

امشب اکتیو شدم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

جوانی چیست ؟جوانی داستانی بود پریشان داستان بی سرانجامی غم آگین غصه تلخی که از یادش پریشانم

به شدت رفت از دستم از این غفلت پشیمانم

+نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت20:51توسط ساغر | |

جاده یعنی غربت

زندگی یعنی یک سار پرید

دل خوشی ها کم نیست

 مثلا این خورشید

کودک پس فردا

 کفتر آن هفته 

زندگی رسم خوشایندی است ُ زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است

زندگی بعد درخت است به چشم حشره.

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت20:39توسط ساغر | |

سلام

یه شعر دارم سریالی مینویسم بخونین باشه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم

گل یاد تو درخشید

عطر صد خاطره پیچید

باغ صد خاطره خندید 

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت20:22توسط ساغر | |