تبليغاتX
(¯`.ღبوسه ღ.´¯)

(¯`.ღبوسه ღ.´¯)

دستای خسته

 

  

عکسام قشنگن؟

قابلی نداره

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت16:21توسط ساغر | |

JONOON

 

 

دل گمراه من چه خواهد كرد

با بهاري كه ميرسد از راه ؟

يا نياز ي كه  رنگ ميگيرد

در تن شاخه هاي خشك و سيا ه ؟

 

دل گمراه من چه خواهد كرد ؟

با نسيمي كه مي تراود از آن

بوي عشق كبوتر وحشي

نفس عطر هاي سر گردان

 

لب من از ترانه ميسوزد

سينه ام عا شقا نه ميسوزد

پو ستم مي شكافد از هيجان

پيكرم از جوا نه ميسوزد

 

هر زمان موج ميزنم در خو يش

مي روم ميروم به جايي به دور 

بوته ي گر گرفته ي خورشيد

سر راهم نشسته در تب نور

 

من زشرم شكوفه لبريزم

يار من كيست ، اي بهار سپيد ؟

گر نبو سد در اين بهار مرا

يار من نيست اي بهار سپيد

 

د شت بي تاب شبنم آلوده

چه كسي را به خويش مي خو اند؟

 سبزه ها لحظه اي خموش ، خموش

 آنكه يار من ا ست مي داند !

 

آسمان ميدود ز خويش بير ون

 ديگر او در جهان نمي گنجد

آه ، گويي كه اينهمه "آبي "

در دل آسمان نمي گنجد

 

در بهار او ز  ياد  خواهد برد

سردي و ظلمت زمستان را

مي نهد روي گيسوانم باز

تاج گلپونه هاي سوزان را

 

اي بهار ، اي بهار افسونگر

من سراپا خيال او شده ام

در جنون تو رفته ام از خويش

شعر و فرياد و آرزو شده ام

 

مي خزم همچو مار تبداري

بر علفهاي خيس تازه ي سرد

آه با اين خروش و اين طغيان

دل گمراه من چه خواهد كرد ؟

                                                                 { فروغ فرخزاد }

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت14:47توسط ساغر | |

HAMI

 

هم زبون خوب من يه ماهي قشنگ بود

 ولي امروز ميدونم دلش هميشه تنگ بود

ماهي تنگ بلور سنگ صبور من بود

 زندون تنگ ماهي تنگ بلور من بود

چشماش يه حرفي ميزد انگاري چيزي كم داشت

اون پولكاي روشن رنگ غبار غم داشت

با سر به شيشه ميزد دور خودش مي چرخيد

 گم ميشد اشكاش تو آب چشماي من نميديد

واي كه نميدونستم تاب قفس نداره

 يه روز رفتم سراغش ديدم نفس نداره

 براش گريه ميكردم ولي چشماش نميديد

انگار تو اون لحظه ها خواب دريا رو ميديد

انگار ميگفت كه ماهي توي دريا قشنگه 

ماهي تنگ بلور يه ماهي دل تنگه

 

 

 

 

 

 

 

ROOZAYE NABOODAN

 

روزاي نبودنت خيلي سخته بخد ا

تازه عاشقت شدم رفتي ازم شدي جدا

هر چي من فكر ميكنم به عشق تو

ميسوزم ، ميميرم ، تو بهم ميگي بر و

ميدونم دلت خيلي ازم پره

عشق من نبايد از يادت بره

يك كم بشين فكر كن ببين چي به ر وز من اومده ؟

به خدا دارم ميميرم حال و ر وزم خيلي بد ه

ميترسيدم از روزي كه ديگه تو ر و نبينمت

حالا تو رفتي و ميگي ديگه بر و نبينمت

يه عمر ي عشق تو بودم

حالا غريبم وا سه تو

چشماتو بستي نبيني دارم ميميرم واسه تو

چرا نخوا ستي يه ذره پا رو غر ورت بذاري

كاشكي بهم ميگفتي از اول تو  دو سم ندار ي

 

 

 

DELAM BE HALET MISOOZE

 

 

 

ديگه چشمات مال من نيست

ديگه دستات تو دست من نيست

من ميخواستم اما نميشه

فكر ميكردي كه برم واسه هميشه

تو بي وفايي تو سري ، از همه بي وفاتري

چقد بايد ببخشمت اصلا رفاقت بلدي ؟

هرچي ميگم دوست دارم ، عاشقتم ، ديوونتم

بازم بهوونه ميگيري ، گريه هامو نمي بيني

جلو چشات ميبارمو خندتو از سر ميگيري

اشك چشامو در نيار قهر خدا رو ميبيني

از رو هوس نگو به من كه تو  رو دوس دارم

نگو توي اين زندگي فقط تو  رو دارم

نگو ديگه خسته شدم از دست اين زمونه

حتما يه چيزي ميدونه كه بات نامهربونه

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت17:44توسط ساغر | |