قلم به روی کاغذ و یه عالمه دلواپسی ستاره ها ی آسمون شدن پناه بی کسیم قطره ی اشک آسمون لحظه ی پر غم غروب قاصدک خسته زراه حسرت و آه ِ انتظار غصه های یواشکی دلخوشیای الکی دعاهای بی ثمر و شبای تار و بی کسی تو خلوت چشای من بارون و سردی نفس گلدون خالی از گل و حقیقت تلخ قفس پرنده های شب زده حیرون و مات من شدن به دنبال روشنی اند تودنیای سیاه من اشکم امونم نمیده دلم داره جون می کنه تو حسرت نبودنت
می خواد امشب بمیره
+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت12:11توسط ساغر |
|
+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت12:8توسط ساغر |
|